عبدالله مستوفى

116

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نگاه ميدارند تا موقعى كه پذيرائى رسمى در پيش باشد و چون معمولا اين پذيرائىها در عيد سال و اول ژانويه ناگزير اتفاق ميافتاد ، من در اين هشت نه ماهه بدون اينكه حاجتى بآفتابى شدن « 1 » داشته باشم ، در تاريكى روشنائى را مىپائيدم « 2 » و خود را براى رسيدن موقع كار حاضر ميكردم . بالاخره ماه دسامبر رسيد ، اعلام ورود من بوزارت امور خارجه ارسال شد ، در آن سال به جهت اختلال داخلهء كشور ، در اول ژانويه پذيرائى رسمى به عمل نيامد . در عوض ، روز ششم ژانويه كه عيد نيمه مذهبى و نيمه دولتى و تشريفاتى از جنبهء مذهبى براى مراسم عيد در كار و عيد گرفتن ناگزير بود ، هيئت سفراى خارجه را هم در آن روز دعوت كردند . در ضمن دعوتنامهء سفارت ما ، نامه‌اى هم بود كه معرفى شدن مرا بامپراطور و امپراطريسها ، مادر و زن امپراطور ، در اين روز اعلام ميداشت . در ساعت مقرر ، كالسكهء سفارتى ، هيئت سفارت را بدربار برد . دربار در عمارت بسيار بزرگ باشكوهى در كنار رود عظيمى كه از يكطرف شهر ميگذرد واقع بود و تالار عمومى اين قصر به اين رود نگاه ميكرد . در سمت راست اينرود عظيم ، مقابل قصر امپراطورى ، قلعهء محكمى كه يكى از مراكز نظامى پايتخت است پيدا بود . اين تالار گنجايش هزار الى هزار و پانصد نفر داشت كه بآزادى در آن گردش كنند ، دعوت‌شدگان هم از غريب و بومى به همين اندازه بودند . وارد تالار شديم ، وزير مختار ما كه مرد بسيار خوبى بود بهركس صلاح ميدانست مرا معرفى ميكرد ، بطوريكه در ظرف چند دقيقه همراهى با ايشان ، باندازهء لزوم آشنا پيدا كردم كه اگر از ايشان جدا شوم ، بىهم‌صحبت و غريب نمانم و چون ميدانستم كه دنبال هم افتادن اعضاى يك سفارت ، آن هم با كلاهى كه آنوقت با لباس رسمى ما توأم و از دور فرياد ميزد كه كارمندان كدام سفارتيم شيك نيست ، من هم مثل ساير رفقا ، وزير مختار را تنها گذاشته ميان جمعيت افتادم . از قضا بيكى از آشنايان تازهء خود كه بوسيلهء وزير - مختار با هم آشنا شده بوديم برخورده ، چندى هم با او بودم ، او هم از معرفى من به اشخاص كوتاه نميامد . براى اينكه باصطلاح چسنبده نباشم ، در موقعى كه اين رفيق تازه با يكى از آشنايان خود صحبت ميكرد ، با خداحافظى موقتى او را رها كرده به شخص ديگر برخوردم البته اينها اكثر از كارمندان سفراى خارجه و تك‌تك از بوميها بودند . همينطور گردش ميكردم و گاهى بيكى از رفقاى سفارت خودمان هم برميخوردم كه همين برخوردم نيز مستلزم پيدا شدن آشنايان تازه بود . خلاصه اينكه عظمت مجلس مرا مرعوب نكرد و كار خود را در اين قسمت به خوبى انجام كردم .

--> ( 1 ) - آفتابى شدن كنايه از خود را بمرآ و منظر گذاشتن و عكس آن دور دور گشتن و از نشاندادن خود احتراز كردن است . ( 2 ) - در تاريكى بودن و روشنائى را پائيدن ( تحت نظر داشتن ) ، كنايه از مراقبت در كار است بدون اينكه خود را ظاهر كنند يا آفتابى شوند .